خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





پیامدهای سیاست تهاجمی عربستان

    ابراهیم احمدیان
    حدود نود سال از روی کار آمدن دولت سعودی در حجاز می گذرد. لقبی که آنان از همان آغاز برای خود برگزیدند، «خادم الحرمین الشریفین» بود. این ترکیب تنها یک لقب افتخارآمیز نیست، بلکه تا حدودی نشان‌دهنده یک سیستم قدیمی سیاسی  در سرزمین حجاز است که با مذهب مرتبط است. هنگامی که سعودی‌ها بر سر کار آمدند، به خوبی از اهمیت مذهب در سرزمین خود آگاه بودند و می‌دانستند که استفاده از ظرفیت‌های برخاسته از مذهب تا چه اندازه می‌تواند به حکومت آن‌ها دوام و بقا ببخشد. همراه شدن سعودی‌ها با وهابیت شاید بیشتر از همین رو بود. آن‌ها می‌خواستند با استفاده از وهابیت که مدعی بودند یک جنبش مذهبی است، پتانسیل مذهبی خود را بالا ببرند و به شورش خود رنگ مذهبی ببخشند. در برخی نقل قول‌ها و وقایع تاریخی نشانه‌هایی هست که بنابر آن‌ها، سعودی‌ها به سبب مصلحت‌های سیاسی، با وهابیت همراه شدند؛ نقل شده است که پس از تخریب بقیع مدینه به دست وهابیان، ملک عبدالعزیز پدر سعودی‌ها در دیدار با نماینده ایران این عمل را به «بَدَوی‌های جاهل» نسبت داد و خود را از آن بری دانست.[1]
    سیستم اجتماعی و سیاسی حجاز همواره بر حول دو محور قبیله‌ و مذهب چرخیده است. پیش از اسلام نیز مذهب در حجاز نقش مهمی داشت و مناصب مذهبی شهر مکه و کعبه، با خود نوعی هژمونی و اقتدار اجتماعی و سیاسی می آوردند. مردمان مکه چون ساکن این شهر مذهبی بودند، خود را برتر از دیگر مردم حجاز می‌دانستند و حتی از برخی اعمال حج، خود را معاف می‌انگاشتند و آن مناسک را  تنها بر غیر مکیان واجب می‌شمردند. حاکمان گذشته حجاز کمتر برای حل و فصل امور داخلی سرزمینشان سراغ شمشیر می‌رفتند. عرب‌های پراکنده در صحاری گرم و خشک عربستان، چنان سرسخت و بی‌قید و آزاد بودند که زیر بار حکومت زور نمی‌رفتند. جنگ و تعقیب آن‌ها نیز در آن صحاری بی‌کرانه بیهوده و پرهزینه بود. در چنین وضعیتی، ارزش‌های قبیله‌ای و مذهبی نقش اول را ایفا می‌کردند و حاکمان با دو ابزار سنت‌های قبیله‌ای و آموزه‌های مذهبی، اعراب سرسخت و نافرمان را رام خویش می‌ساختند.  پیش از سعودی، شرفای مکه و مدینه قرن‌های متمادی با این شیوه بر حجاز حکومت ‌کردند. زمانی که حجاز از ممالک تحت حکومت عثمانی‌ بود، عثمانی‌ها ترجیح دادند تا حکومت را به شُرفای حجاز بسپرند که عرب، از آن‌ها حرف‌شنوی داشت و آن‌ها را از خود می‌شمرد و بدین رو، در عمل، این شرفا بودند که بر عربستان حکمرانی می‌کردند و عثمانی‌ها کمتر توانایی عرض اندام نظامی در این سرزمین را داشتند. در واقع، حکومت به شیوه آن روزگار حجاز، بیشتر شبیه تسلط شیخ قبیله بر اعضای آن بود. این یعنی حاکم تنها در حل اختلاف میان مردم و اداره اماکن مذهبی، حفاظت از ارزش‌های قبیله و در اموری مانند متحد ساختن قبایل به هنگام بروز بحران‌ها وظیفه بر گردن داشت و نظام حکومتی آن گونه که در کشورهای دیگر مانند ایران و روم بود، در حجاز وجود نداشت.
    در حوزه سیاست خارجی، تجارت و مراودات و مناسبات اقتصادی نقش اول را برای عرب‌ها ایفا می‌کرد. در دوره جاهلی، از اهالی مکه، آن‌ها که در مناطق و ممالک همجوار حجاز اعتباری داشتند، بازرگان بودند. بدین ترتیب، عرب‌ها در حوزه سیاست خارجی ـ جز در ماجرای فتوحات و چند جنگ در دوره صدر اسلام ـ  هیچ گاه به نیروی نظامی نه نیازمند شدند و نه دست به آن زدند. آن‌ها با توجه به ظرفیتهای دیگر خود و سرزمینشان، راه‌کارهای دیگری داشتند.
    این سیاست در دوران معاصر نیز در عربستان و کشورهای خلیج فارس دنبال شد. هرچند عربستان سعودی به سبب ثروت نفتی، از وجود تسلیحات مدرن غربی بهره‌مند گشت، رویکرد نظامی به خود نگرفت. در دهه‌های اخیر، عرب‌ها همچنان چهره مذهبی و بازرگانی خویش را حفظ کردند. عربستان در غرب بسیار سرمایه‌گذاری کرد و ملک و سهام خرید، با کمپانی‌های بزرگ شریک شد و سهمی قابل توجه در تامین انرژی جهان بر عهده گرفت.  ملک فهد، ملک عبدالله و حاکمان پیشین حجاز، از نظر ژئوپلیتیک رویکردی محتاطانه و محافظه‌کارانه در صحنه بین‌المللی و منطقه برگزیدند. در دهه‌های گذشته، با این که برخی کشورهای عرب مانند عراق،  مصر، سوریه و اردن گاه در آتش جنگ فرو رفتند، عربستان تقریبا به هیچ گونه درگیری نظامی مستقیم وارد نشد. دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس نیز از همین سیاست پیروی کردند. در عوض، مجموعه کشورهای عربی خلیج فارس که عربستان نیز در میان آن‌ها است، با سیاست‌های بازرگانی خویش، غرب را به نگهبان خود تبدیل و از این گذر، کسری و نقص قدرت نظامی خود را جبران کردند. هم اینک، این کشورها، در بسیاری از کمپانی‌های قدرتمند غربی، سهام قابل توجهی دارند. امارات متحده عربی، در چند دهه اخیر به یکی از مراکز مهم توریستی و اقتصادی و داد و ستدهای بازرگانی، بانکی و مالی مبدل شد. کویت و قطر در معادلات اقتصادی و مالی دنیا و از همه مهم‌تر در تامین انرژی کشورهای قدرتمند جایی برای خود یافتند. این‌ها همه باعث شد تا قدرت‌های بزرگ، تهدید این کشورها توسط قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را تاب نیاورند و بیدرنگ عکس‌العمل نشان دهند همان گونه که در ماجرای اشغال کویت به دست صدام حسین عکس‌العمل نظامی نشان دادند.
    سیاست گذشته عربستان سعودی هرچه که بود، اینک گویا عمر آن به پایان رسیده و ما شاهد چرخش رادیکال سیاستهای عربستان در منطقه‌ایم. این تغییر به ویژه پس از مرگ ملک عبدالله و کنار رفتن همفکران او روی داد و محافظه‌کاری‌های پیشین جای خود را به یک سیاست بسته و تهاجمی داد هرچند با توجه به حرکات و سخنان مسئولان جدید سعودی، به نظر نمی‌رسد که در پشت این رویکرد، هوشمندی و درایت کاملی نشسته باشد. درباره علل این تغییر ناگهانی، تحلیل‌های بسیاری ارائه کرده‌اند. علت یا علل هرچه که باشد، چند واقعیت انکارناپذیر را نمی‌توان از نظر دور داشت:
    مرگ ملک عبدالله نقطه عطفی در تغییر سیاستهای کلان عربستان سعودی بود به گونه‌ای که این حدس تقویت می‌شود که در دوره حکمرانی او، میل به سیاست فعال و تهاجمی و کنار نهادن سیاست‌های محتاطانه در میان برخی شاهزادگان عربستان وجود داشته و ملک عبدالله و تیم او با توجه به اقتدار و تسلّط کم‌نظیری که بر ساختار قدرت این کشور داشتند، مانع اصلی رویکرد تهاجمی بودند.
    تغییر سیاست عربستان، هزینه‌های انسانی و اقتصادی گزافی با خود می‌آورد. این هزینه‌ها نه فقط بر عربستان که بر بسیاری از کشورهای منطقه تحمیل خواهد شد. در واقع، چیدمان استراتژیک منطقه، که عمری چند ده ساله دارد، با تغییر سیاست عربستان و کشورهای متحد او، به ناچار و به یکباره فرو می‌ریزد. میل به خرید و انباشت سلاح و رقابت تسلیحاتی، تنها یکی از برآیندهای پرهزینه این واقعه است. اخبار خریدهای تسلیحاتی عربستان و کشورهای عرب متحد آن، در چند ماه گذشته مضاعف شده‌اند. یکی از آخرین خبرها حاکی است که عربستان قصد دارد چند ناو جنگی به قیمت یازده میلیارد دلار از امریکا خریداری کند. تجهیز به چنین تسلیحاتی علاوه بر هزینه خرید، یک هزینه مالی و انسانی نگهداری دایمی برای کشور دارنده خواهد داشت. افزون بر این، کشورهای رقیب را وادار به مقابله و خریدهای تسلیحاتی مشابه و پرداخت هزینه می‌کند.
    تغییر سیاستهای کلی هر کشور، نیازمند وجود بسترهای متناسب با آن در داخل و خارج است. باید دید چرخش سیاسی عربستان ـ آن هم چنین ناگهانی و با چنین درجه‌ای ـ آیا بسترهای مناسب خویش را دارد. برای نمونه، آیا جامعه، اقتصاد و ارتش عربستان توانایی هماهنگ ساختن فوری خود را با چنین تغییری دارند و در عرصه خارجی، آیا هم‌پیمانان عربستان سعودی نیز مجال اعمال و اجرای تغییرات و تمهیدات متناسب با تغییر سیاست کشور هم‌پیمان خویش را دارند. همین مسئله برای کشورهای حریف و رقیب عربستان نیز مطرح است که آیا آن‌ها برای مقابله با وضع جدیدی که عربستان به خود گرفته است، آمادگی کافی دارند. به نظر می‌رسد که عرب‌ها پشتوانه ارزی هنگفت خود را برای این تغییر سیاست کافی دانسته‌اند و به دیگر فاکتورها نگاه چندانی نکرده‌اند.
    به‌ظاهر، در حال حاضر، طرف اصلی عربستان و متحدان عربش، که علیه او خود را مسلح می‌کنند، کشوری جز کشور ایران نیست. این تحلیل که گاه از سوی برخی تحلیلگران ما ارائه می‌شود که کشورهای عربی، انگیزه‌ای جز فرمان بردن از غرب ندارند و آن‌ها مامور قدرت‌های بزرگ‌اند تا علیه ما مسلح شوند، چندان معقولانه نیست و مشکلی را حل نمی‌کند. شاید این کشورها در اتخاذ چنین تصمیمی تحت تاثیر کشور یا کشورهایی بوده‌اند ولی همه ماجرا را در این دیدن، به منزله پاک کردن صورت مسئله است. به نظر نگارنده، ضعف دیپلماسی کشور ما در سالهای گذشته و عدم توجه به ضرورت اعتمادسازی با کشورهای جنوب خلیج فارس به سبب غفلت از اهمیت روابط حسنه با آن‌ها در تامین منافع ملی کشورمان، از عوامل مهم این تغییر سیاست بوده است.
    جنگ در خلیج فارس به نفع هیچ یک از کشورهای دو سوی آن نیست. این جنگ در صورت وقوع، بسیار ویرانگر خواهد بود و این ویرانی بیش از شمال خلیج فارس نصیب جنوب آن خواهد شد. به نظر نمی‌رسد که عرب‌ها از این واقعیت غافل‌ و خطر را ندیده باشند. به‌خصوص، کشورهای متحد عربستان به لحاظ نظامی بسیار آسیب‌پذیرند و حتی پایتخت آن‌ها در تیررس توپ‌های ایرانی است. بدین دلیل و دلایل بسیار دیگر ـ مانند بی‌میلی امریکا به درگیری نظامی با ایران ـ بعید می‌نماید که آن‌ها میلی به جنگ مستقیم با ایران داشته باشند و تنها گزینه موجود و ممکن، ادامه رقابت تسلیحاتی و بر افروخته‌تر کردن جنگ‌های نیابتی برای تضعیف و بالا بردن هزینه‌های ایران است. انتظار می‌رود که جنگ سرد میان کشورهای دو سوی خلیج فارس، از آن رو که کوشیدن برای حذف رقیب، راه به جایی نمی‌برد، همچنان دوام بیابد و دو طرف این دوئل، به احتمال، بی‌آن‌که به صورت مستقیم دست به اسلحه ببرند، رو به روی یکدیگر بایستند و هزینه خستگی و فرسودگی را بپردازند.
    اینک یک درِ بسته دیگر پیش روی دیپلماسی ایران است. گفت و گو و اعتمادسازی و پرهیز از اقدامات تندروانه و شک‌برانگیز شاید تنها کلید باز کردن این در باشد. گشودن این گره از آن رو در برهه کنونی بسیار مهم است که کشور ایران در دوره پساتحریم ، محتاجِ به کارگیری همه توان خود در حل معضلات و مشکلات دوره تحریم است. گفت و گو و رسیدن به توافق با کشورهای خلیج فارس، ناممکن نیست؛ اما به نظر نمی‌رسد که عرب‌ها دست کم در کوتاه مدت دریابند یا بخواهند اعتراف کنند که اتخاذ سیاست نظامی‌گری برای آن‌ها یک اشتباه استراتژیک بوده  است. با این حال، شاید تمرکز عربستان بر درگیری با ایران و غفلت از موضوعاتی مانند اوضاع داخلی و خطر داعش، خساراتی به بار آورد که به عرب‌ها نشان دهد ذخیره ارزی هنگفت به‌تنهایی برای کامیابی در صحنه‌های بین‌الملی کافی نیست و آن‌ها را به نشستن در پشت میز مذاکره و گفت و گو وادار سازد و از خر شیطان پیاده کند. باید امیدوار بود که آن زمان، خیلی دور و دیر نباشد.
     
    [1] . ر.ک: محقق، علی، اسناد روابط ایران و عربستان سعودی (۱۳۰۴-۱۳۵۷ش.)، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت خارجه، تهران، ۲۰۰۰م.، ص46.

    این مطلب تا کنون 5 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : عربستان ,کشورهای ,آن‌ها ,سیاست ,حجاز ,تغییر ,خلیج فارس ,تغییر سیاست ,عربستان سعودی ,خلیج فارس، ,خریدهای تسلیحاتی ,
    پیامدهای سیاست تهاجمی عربستان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده